یوکابد مشفقی قاضی بازنشسته دادگستری و دارای 20 سال تجربه کاری و تخصصی در امور کیفری و کاری خود می باشد. ایشان متخصص در پیگیری دعاوی خانوادگی، حضانت فرزند، مهریه، طلاق، دعاوی کیفری، مواد مخدر، قاچاق کالا و ارز، قتل، کلاهبرداری، انتقال مال غیر، خیانت در امانت جرائم رایانه ای، اجرای احکام کیفری نیز می باشد و به عنوان یکی از بهترین وکیل در قزوین در بین مردم شناخته شده است. ایشان نمونه پرونده های موفق زیادی را عهده دار بوده است و با توجه به پرونده موکل و مراجعین، راهکارهای بسیار خوبی را ارائه می دهد.
درباره وکیل
سوابق وکیل
- قاضی بازنشسته دادگستری
- کارشناسی ارشد حقوق جزا و جرم شناسی از دانشگاه بین المللی امام خمینی
- 20 سال تجربه کار حرفه ای در دادسرا و امور کیفری
- تخصص در پیگیری دعاوی خانواده و کیفری و حقوقی
- مشاور حقوقی
ساعات کاری
- شنبه حضور در دفتر با هماهنگی قبلی
- یکشنبه حضور در دفتر با هماهنگی قبلی
- دوشنبه حضور در دفتر با هماهنگی قبلی
- سه شنبه حضور در دفتر با هماهنگی قبلی
- چهارشنبه حضور در دفتر با هماهنگی قبلی
- پنجشنبه حضور در دفتر با هماهنگی قبلی
- جمعه تعطیل
سلام وقت بخیر.
آقایی متاهل به من ابراز علاقه داشتن مدت آشنایی ما یکماه بود. ایشون اذعان داشتن با همسرشون کمی مشکل دارن و تصویرشان رو که دیدم واقعا ناراحت شدم همسر بسیار زیبا و دلنشین. خیلی تلاش کردم کتبا و شفاها و حتی آهنگ پیدا میکردم برای آقا ارسال میکردم تا برای همسرشون بفرستن اما ایشون همچنان به من ابراز علاقه داشتن. حقیقتا شک کردم شاید این رفتار نمایشی باشه و کدورتی نباشه، چون پیام که میفرستادیم میگفتن پاک کن و تاکید داشتن حذف کردن یادت نره و میگفتن پیامت رو در چت قفل شده میذارم، من به این رفتارها شک کردم و پیامهای رو برای خودم فوروارد میکردم. تا اینکه گفتم شما باید قسم بدید با کسی نیستید و واقعا من رو دوست دارید. در یکی از کافه ها بودیم ایشون اعتقادات دینیشون تقریبا درست هست. رفتن وضو گرفتن و دست روی قرآنی که من همیشه همراهم داشتم گذاشتن. کل ارتباط ما یکماه و سه چهار روز شد. در این مدت من دائماترس و کابوس از وجود همسرشون داشتم. سی و پنج سال سن و اولین تجربه آشنایی من بودن ایشون موقعیت اجتماعی خوبی داشتن و واقعا سادگی کردم و طعمه شدم.
روزهای آخر من از ترس همسرشون تب کردم همونروزباهم در مسیر بودیم. هر چند روز میومدن مسیر محل کارم و در شهر دور میزدیم. اونروز از ایشون پرسیدم اسم من رو در گوشیشون به چه نامی ذخیره کردن و سریعا چت شخص دیگری رو حذف کردن والله اگر دروغ بگم. دادگاه جای دروغ نیست، به روی ایشون نیاوردم. در مسیر به من گفتن تو تب کردی حق الناس هست اگر منم تب کنم.
خیلی ناراحت شدم و گفتم تو دل من رو بازی بدی حق الناس نیست. و از همونجا بحث من و پیام ارسال کردن هاشروع شد و گفتند بهتره یکروز حضورا ببینمت. اونجا گفتن با حرفهای تو خانمم برگشت و الان مثل خواهرمی و کمی اشک ریختن و من زار زار گریه میکردم عمیقا وابسته شده بودم اولین تجربه تلخ زندگی. و در نهایت گفتن به خدا توکل کن شاید در آینده خدا خواست درست شد. (ظاهرا بلانسبت، جسارتا من رو بصورت زاپاس میخواستن). و لطفا دیگر پیام نفرست.
من تا سه چهار ماه پیام نفرستادم. آشنایی اواخر فروردین تا اواخر اردیبهشت و تا شهریور پیامی نبود. البته تک و توک که میخوندن و جواب میدادن داخل ایتا.
(من یک دختر ساده و معمولی و چادری هستم در خانواده ساده بزرگ شدم. تعریف کردن خلاف ادب هست، سر به زیر و با متانت رفت و امد میکردم که خود این اقا هم از این مسائل خوشش می اومد و پیام هم دارم گفتن متانتت رو دوست دارم.) بعد از چند ماه مجدد من سادگی کردم دلم به ایشون افتاد و گفتم اشتباه کردم اکر برخورد بدی با شما داشتم. چون دیده بودم چت کسی رو حدف کردن ناراحت بودم با خودم میگفتم چطور ممکنه کسی با وضو روی قران قسم بده اما با کسی دیگه هم باشه. غیر اون چت مثل اینکه دختر عموشون هم ایشون رو زیر نظر داشتن. حتی خودشون این رو بهمگفتن و پیامش هست.
چندین ماه پیام ارسال میکردم در تلگرام ظاهرا متاسفانه همسرشون میخوندن و از احساساتم میگفتم واقعا وجدانم ناراحت شد چون من خودم تلاش کردم اونها باهم خوب باشن اما باز این پیامهام باعث ناراحتی براشون شده بود. من گاها به بهانه درخواست کاری در مدت شش ماه سه بار محل کارشان رفتم و دیدمشون.
اوایل بهمن ماه همسرشون پیامی فرستادن که محتوی فحاشی زننده بود تو از زندگی ما چی میخواهی. حس میکنم کسی (منظور همون دخترعموشون) اجیرت کرده اذیتمون کنی.
اونجا من چند پیام فرستادم و گفتم حتی حاضرم تو گوشم بزنیم من اشتباه کردم اما از همسرتون ناراحتم ایشون با وجود قسم به من با کسی دیگه هم بودن.
و خلاصه ظاهرا آقا هم متوجه شدن و کمی از موضوع رو گفتن و کلی نسبتهای دروغ و به کرار و فراروان به من خانواده من در تماس فحاشی کردن یکی از تماس صداشون رو دارم با هم دست به یکی کردن و در خیابان با من قرار گذاشتن و خانم اومدن دوبار تو صورتم زدن و همسرشونم با وجود اینکه با هم رابطه عاطفی ساده داشتیم با بیرحمی و وقاحت با مشت تو سرم زدن.
از کودکی حافظه قوی دارم تک تک جملات این اقا در طول مدت همراهی خاطرم هست ایشون از ترس طلاق و مهریه همسرشون رو تحمل میکنن ظاهرا من که دیدم خانم خوبی بودن. من خودم بابت رفتارم پشیمونم و اما احساس میکنم آقا از وجود من دارن سو استفاده میکنن رابطه دیگری رو پوشش بدن و در خیابان بدترین و زننده ترین فحاشیهای رکیک رو به من گفتن من حتی یک کلمه صحبت نکردم. با اینحال سه هفته گذشته میخواستم کربلا برم تماس گرفتم با همسرشون حلالیت بگیرم مجدد تقریبا یکساعت تمام فحاشی کردن و تهدید کردن یادت و باید بمیری یا مادرت، من مشهدی هستم و لحظه این تماس در حرم امام رضا ع بودم. تا اینکه حالم بد شد و اورژانس حرم اومدن بالای سرم و سه قرض زیر زبانی و پرانول و کاپتوپریل دادن.
الان بخاطر فحاشیهایی که نسبت به خانواده من شد میخواهم پیگیری کنم. آیا به نتیجه ای میرسم یا خیر؟؟
موار دیگر و جزییات هست که خارج از حوصله برای شما میشود، بابت طولانی شدن کلام ببخشید.
ممنون میشم راهنمایی بفرمایید. اگر هزینه دارد اعلام کنید. اگر لایق باشم در جوار حضرت امام رضا ع نایب الزیارتون هستم.
آی دی من در تلگرام
enginerZ2015@
ممنون میشم راهنمایی بفرمایید هزینه میفرستم. بخدا خیلی بهم ریختم. هم دوستشون داشتم هم در وضعیت بد شوکه شدن بابت فحاشی ها که این شخص واقعا همون شخص سابق هست، هستم. دچار تنش روحی شدم. تشکر.